الشيخ حسين المظاهري
49
كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)
با اين بيان ، آيه : " فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين " 35 " چون آفرينشش را به پايان بردم و از روح خود در آن دميدم ، در برابر او به سجده بيفتيد " با اين سخن پروردگار ( انّ الانسان لفى خسر ) 36 " همانا انسان در خُسران است " قابل جمع است . پس آدمى كه همان خليفه خداست : ( انّى جاعل فى الارض خليفه . ) 37 " همانا من در زمين جانشينى مى آفرينم " ، از نظر روح به خدا مى مانَد ، و همهء امور خير و فضايل ، از همين جهت ناشى مىشود ، و از نظر جسم به طاغوت مى مانَد ، و همه امور شرّ و رذيلتها ، از اين جهت بر مى خيزد ، زيرا همه امور خير براى خدا و از خدا و به سوى خداست و همهء شرها براى طاغوت و از طاغوت و به سوى طاغوت مى باشد . خداوند متعال مى فرمايد : ( ما اصابك من حسنه فمن اللّه و ما اصابك من سيّئه فمن نفسك . ) 38 آنچه از نيكويى به تو رسد از خداست و آنچه از بدى به تو مى رسد از نفس توست . آرى ، بر پايه اين قاعده كه نفس در وحدت خود ، شامل همه نيروهاست ، پس همه امور خير و شر از آن است ، چنان كه توحيد افعالى نيز همين را براى خداوند اقتضا دارد . خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد : ( قل كلّ من عنداللّه فمال هؤلاء القوم لا يكادون يفقهون حديثاً ) 39 بگو همه از جانب خداست . چه بر سر اين قوم آمده است كه هيچ سخنى را نمى فهمند . پس آنچه گفته مىشود كه عفت و شجاعت و عدالت ، از نفس امّاره بر مى خيزد و جربزه و نادانى ، از نفس ناطقه ، سخنى در نهايت سبكسرى و پوچى است . ب ) همه فضايل ، ملكه هايى از جنس مقولات بالتّشكيك هستند كه بالقوّه در نفس ناطقه موجود مى باشند و رفته رفته نيرو مى گيرند و تبلور مى يابند ، تا جايى كه آدمى با پرداختن به تمرينات دينى و دريافتهاى عملى ، متخلّق به